العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

98

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

كه نامش سماك بن خرشه است روايت كرده كه من برسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شكوه كردم از اينكه چون در بستر بخوابم سوتى مانند سوت آسيا و جنجالى چون جنجال مگس عسل بشنوم و پرتوى چون برق ، و سر بردارم و در برابر خود سياهى بينم كه بالا رود بدرازى صحن خانه‌ام و دست بپوستش كشم مانند پوست خارپشت است ، و به چهره‌ام مانند شراره آتش افكند ، فرمود : اين جن خانه تو است اى ابو دجانه وانگاه دوات و كاغذ خواست و بعلى عليه السّلام فرمود بنويسد : بسم اللَّه الرحمن الرحيم اين نامه‌ايست از رسول رب العالمين بشب آينده‌هاى عمار و زوار جز آنكه براى نيكى آيد اما بعد راستى براى ما و شما در درستى گشايشى است اگر عاشق شيفته‌اى باشد و يا هرزه يورشگرى اين كتاب خدا است كه بر ما و شما به حق گوياست « إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ، إِنَّ رُسُلَنا يَكْتُبُونَ ما تَمْكُرُونَ » صاحب اين نامه‌ام را وانهيد و بدنبال بت پرستان برويد و آنان كه پندارند با خدا معبود ديگريست لا إِلهَ إِلَّا هُوَ ، كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ، لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ، حم لا ينصرون ، حمعسق پراكنده شويد اى دشمنان خدا من حجت خدا را بشما رساندم و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم ، فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ . ابو دجانه گفت : نامه را گرفتم و تا كردم و به خانه آوردم و زير سرم نهادم و شب را آسوده خوابيدم و بيدار نشدم جز از فرياد كسى كه ميگفت : اى ابو دجانه ما را با اين كلمات آتش زدى تو را به حق سرورت كه اين نامه را از ما بردار كه ما را بازگشتى بخانه‌ات و در كنارت و در هر جا اين نامه باشد نباشد ، ابو دجانه گفت : برش ندارم تا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم اجازه دهد . ابو دجانه گفت : از اين ناله و شيون و گريه پريان كه شنيدم شبم دراز گذشت و بامداد نماز صبح را با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم خواندم و آنچه آن شب از پريان شنيدم بوى